تبليغاتX
شهدای روستای وفس

شهید سید مجید میرینام پدر: سیدحسن                                  محل ولادت: تهران

 

تاریخ ولادت: 1344                              تاریخ شهادت: 27/2/1360

 

محل شهادت: ماهشهر                             محل دفن: تهران

 

 

زندگینامه

به سال 1344 مجید میری فرزند سیدحسن در تهران و در خانواده‌ای متدین متولد گردید. دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی خود را در تهران سپری کرد و به همراه دانش‌اندوزی در محافل و مجالس مذهبی فعالیت چشمگیری از خود نشان داد.

 

شهید میری دوره دبیرستان خود را به اتمام نرسانیده بود که لباس خاکی بسیج را پوشید و به عنوان دانش‌آموز بسیجی رهسپار جبهه نور شد. مدتی از عمر خود را در راه جهاد و دفاع مقدس سپری کرد و همراه با سایر رزمندگان اسلام مدافع دستاوردهای انقلاب اسلامی شد. در عملیات حصر آبادان تلاش و فداکاری زیادی از خود نشان داد. سرانجام در بهار سال 1360 که هنوز 27 روز از اردیبهشت گذشته بود، در عملیات حصر آبادان با شهادت خود نوید پیروزی را برای همه به ارمغان آورد. پیکر مطهر او را تا بهشت‌زهرای تهران تشییع کردند و در کنار شهدای انقلاب به خاک سپردند.

+ نوشته شده توسط مهدی در بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:50 |

شهید غلامرضا ایمانینام پدر: عباس                             محل ولادت: وفس

 

تاریخ ولادت: 1346                        تاریخ شهادت: 11/2/1367

 

محل شهادت: خرمشهر                 محل دفن: وفس

 

زندگینامه

غلامرضا ایمانی فرزند عباس متولد سال 1346 در روستای وفس و از خانواده‌ای مستضعف بود. وی مراحل رشد و پرورش خود را در وفس گذراند. بعد از دوران طفولیت به مدرسه رفت. تحصیلات او تا پایان دوره‌ی ابتدایی بیشتر طول نکشید. به همین خاطر با توجه به شرایط خانوادگی از ادامه تحصیل بازماند و کمک حال خانواده خود شد. فعالیت‌های او در زمینه کارهای کشاورزی و دامداری تا رسیدن به سن سربازی ادامه داشت. در این سال بود که وظیفه خود دانست به سربازی برود. از طرف سپاه پاسداران اراک به جبهه‌های نور علیه ظلمت اعزام شد. پس از آموزش‌های لازم به جمع رزمندگان اسلام پیوست و هفده ماه در جبهه‌های نبرد و در عملیات‌های مختلف شرکت کرد. او پس از عمری تلاش در عرصه پیکار در یازدهم اردیبهشت 67 به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

 

مقبره شهید ایمانی در آرامگاه سرکولّی وفس پیکر مطهر او اکنون در آرامگاه (سرکولّی) وفس به خاک سپرده شده است.

غلامرضا قبل از شهادت، پدرش را از دست داده بود و پس از شهادت او دل مادر پیر و نحیفش داغدار شد و یاد و خاطره‌اش در خانه‌ی ساده روستایی دایه‌ی صبری است که مادر پیر را به پایداری دعوت می‌کند.

هر چند او دیگر در بین مردم روستا نیست اما وفس خاطرات زیادی از این شهید دارد. وفس او را به نام حسین‌قلی می‌شناسد و این بزرگوار با آن سیمای بشاش و صدای رسا اشعار متفاوتی را می‌خواند و هنوز هستند کسانیکه صدای رسای او را در سینه و ذهن خود به یادگار دارند.

 

خاطره

در روستای وفس مراسمی به یاد شهید حسن موسولو و با حضور خانواده‌ی محترمش برگزار شد. در آن مراسم یکی از مداحان به نوحه‌خوانی و عزاداری پرداخت. پس از اتمام مراسم، غلامرضا روبه اعضای خانواده خود نموده، گفت: این آخرین مرخصی من است و مداح را بگویید که نوحه دومی را برای شهادت من باید آماده کند و پس از شهادتم بخواند.

مادر پیرش دلگیر می‌شود. اما غلامرضا می‌گوید مادر ناراحت نباش باید افتخار کنی که پس از شهادتم بگویند زنی مثل تو پسری این چنین را تربیت کرد.

و این ماجرا در آخرین مرخصی شهید ایمانی اتفاق افتاد.

+ نوشته شده توسط مهدی در یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:1 |

شهید سید رسول سجادینام پدر: سیدمهدی                                   محل ولادت: وفس

 

تاریخ ولادت: 1348                                    تاریخ شهادت: 5/2/1367

 

محل شهادت: شلمچه                              محل دفن: قم

 

زندگینامه

شهید سید رسول سجادی فرزند سید مهدی در سال 1348 دیده به جهان گشود. دو سال بیشتر نداشت که خانواده‌ی ایشان از وفس به شهر مقدس قم مهاجرت کردند. از آنجا که خانواده ایشان به ائمه اطهار و معصومین علاقه خاصی داشتند، لذا قم را جهت سکونت برگزیدند.سید رسول در سن هفت سالگی تحصیلات خود را شروع کرد. در دوران شکوهمند انقلاب اسلامی، رسول در صف مبارزین انقلاب شرکت می‌کرد و در تظاهرات و راهپیمایی‌های مختلف فعالیت زیادی از خود نشان می‌داد. پس از انقلاب و با شروع جنگ تحمیلی عضو پایگاه مقاومت مسجد محل شد و اکثر اوقات خود را در آنجا سپری کرد.

 

دانش‌آموزی خود را تا دوم راهنمایی ادامه داد و پس از آن ترک تحصیل کرد و تصمیم گرفت که به همراه برادر بزرگترش به جبهه اعزام شود. اما بخاطر کم سن و سال بودن او، در پایگاه اجازه اعزام به جبهه ندادند. او فعالیتش را در پایگاه مقاومت از سر گرفت و پس از مدتی توفیق پیدا کرد که به جبهه اعزام شود. آموزش‌های مقدماتی را گذراند و 15 ماه در جبهه جنوب و در گردان حضرت معصومه(ع) مشغول فعالیت شد. در عملیات والفجر هشت که منجر به آزادسازی فاو شد، سید رسول از ناحیه پا مجروح شد و در مشهد بستری گردید. او از پرستاران خواهش کرد که به خانواده مجروحیتش، را اطلاع ندهند. پس از بهبودی به مرخصی رفت اما با توجه به روحیه جان‌فشانی و شهادت طلبی که در وی بود مجددا به جبهه نور علیه ظلمت رفت و در واحد اطلاعات عملیات نظامی لشکر 17 علی بن ابیطالب مشغول خدمت شد. پس از مدتی از ناحیه چشم مجروح شد که این بار نیز خانواده‌اش را بی‌اطلاع می‌گذارد و دوباره به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهد. سرانجام در پنجمین روز از اردیبهشت 1367 در عملیات کربلای پنج به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به آرزوی دیرینه خود رسید.

پیکر مطهر او هم اکنون در گلزار شهدای امامزاده ابراهیم قم در جوار برادر شهیدش سید محمود می‌باشد. لازم به یادآوری است که نام مستعار رسول، داود بوده است و وصیت‌نامه این شهید گلگون کفن در دسترس خانواده‌اش قرار نگرفته است.

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:53 |