تبليغاتX
شهدای روستای وفس - بسیجی شهید حاج محمدابراهیم باریکلو

شهید حاج محمدابراهیم باریکلونام پدر: محمدتقی                                   محل ولادت: وفس

 

تاریخ ولادت: 1305                                تاریخ شهادت: 15/3/1365

 

محل شهادت: بانه کردستان                       محل دفن: قم

 

زندگینامه

شهید محمدابراهیم باریکلو فرزند محمدتقی به سال 1305 در روستای وفس متولد شد. از آنجا که آن زمان امکانات تحصیلی در وفس فراهم نبود، این شهید بزرگوار به همراه پدر گرامی‌اش به کارهای کشاورزی و دامداری و باغداری پرداخت. او با توجه به روحیه‌ی بسیار عالی که داشت، در دوران طاغوت به طور آشکار و پنهان به مبارزه با رژیم پرداخت که بارها توسط پاسگاه مستقر در وفس مورد بازجویی قرار گرفت. در یکی از روزهای سرد ستم‌شاهی به مناسبت تولد یکی از فرزندان شاه معدوم اخطار داده شده بود که همه بر دیوار بام خانه خود فرش بیندازند که از طرف این شهید از این کار ممانعت به عمل آمد. در راهپیمایی‌های 1357 بارها مورد بازجویی پاسگاه وفس قرار گرفت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از حامیان انقلاب بود که به مناسبت دهه فجر بارها جشن‌هایی برگزار نمود.

در سال 1359 به قم مهاجرت کرد و در زمستان سال 1360 فرزند عزیزش علیرضا در منطقه بستان به اسارت نیروهای بعث درآمد که برای شهید این مسئله ناگوار بود. در پی همین اتفاق بود که برای اامه داده راه شهدای جنگ تحمیلی، در سال‌های 61 تا 1363 بارها به جبهه‌های حق علیه باطل اعزام شد. محل خدمت شهید در طول این مدت سردشت، فکه و بانه بود.

پس از مدتی برای چهارمین بار به جبهه اعزام شد. روز پانزدهم خرداد 1363، در حالیکه تعدادی از گروهکی‌ها را برای راهپیمایی روز 15 خرداد مشایعت می‌کرد و مواظب آن‌ها بود، در حمله‌ای که همزمان توسط نیروهای بعث و منافقین صورت گرفت، در کمال غربت و با زبان روزه ره مقام رفیع شهادت نائل آمد و به دیدار معبود خود شتافت.

اکنون پیکر مطهر او در گلزار شهدای علی‌بن‌جعفر قم در قطعه 5 شماره 532 چراغ روشن فرزندان و بازماندگانش است. پس از اسارت علیرضا، فردی با حالت دلسوزانه به شهید گفته بود:«پسرت اسیر شد، خیلی دلم سوخت»، شهید به وی گفت:«من ایرانیم، آرمانم شهادت است بروید برای خودتان دل بسوزانید».

 

گزیده‌ای از وصیت‌نامه شهید

من به سوی خدا حرکت می‌کنم. اگر شهید شدم ناراحت نباشید. صبر از خدا داشته باشید. گرچه خون من در برابر خون حسینی‌‌ها، بهشتی‌ها و رجایی‌ها ناقابل است ولی خون تمام شهیدان جمع می‌شود و سیلی روی زمین جاری می‌گردد.

اگر شهید شدم جنازه‌ام را به بچه‌هایم نشان دهید تا بدانند پدرشان در راه حق مثل حبیب‌بن مظاهر در راه حسین شهید شده است.

+ نوشته شده توسط مهدی در پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 12:44 |